چهارشنبه حکم بازداشت دختری رو کلانتری بردیم که 2 میلیون از مامانم قرض گرفته بود و در قبالش چک دزدی بهمون داده بود
بعد از افطار با دوستم علی رفتیم به محل برگزاری مسابقات فوتبال دستی سایت تبیان
در طول مسابقه از ناحیه مچ دست چپ که تا حالا دوبار آسیب دیدم احساس درد و ناراحتی کردم و متاسفانه بازی رو واگذار کردیم و از صعود به نیمه نهایی بازموندیم
تو راه برگشت علی از ماجرایی که ساعت 4 براش پیش اومده بود میگفت:
"ساعت 4 متوجه شدیم جلوی خونه چند نفر نشستن و دود راه انداختن."
علی هم میره جلوی در که میبینه یه دختر کثافت با دو تا پسر تو دالان خونشون نشستن و هی دود میکنن
علی بهشون تذکر میده که ماه رمضون اومدید پشت در خونهی ما دود و دم راه انداختید
بعد یکی از پسرها بلند میشه و قلدر بازی در میاره، علی هم به سرعت در خونه شونو میبنده
بلافاصله زنگ میزنه پلیس 110 که بعد از دو، سه بار تماس و بی توجهی از سوی پلیس 110 هیچ نیرویی اونجا حاضر نمیشه و در آخر هم بهش میگن زنگ بزن 197 شکایت کن
علی برام میگفت که نزدیک بود با اون چاقوش بلایی سرم بیاره
منم تو راه هی سر به سرش میذاشتم و بهش میگفتم: اونوقت من افتخار میکردم دوست شهید هستم
ساعت 10 میدون شهدا پیاده شدیم و اومدیم داخل ایستگاه شهدا-هفت تیر نشستیم تا خستگی در کنیم (دور و بر ایستگاه هم خلوت و بدون نور بود)
در همین حین که علی بلند شد تا به راه خودمون ادامه بدیم، یهو دیدم یه موتوری که چند لحظه پیش از جلومون رد شده دوباره برگشت و جلوی من توقف کرد بعد همین طور اومد طرف من.
فک کردم میخواد از روی گوشی نوکیای 1112 من ساعت رو ببینه که در یه لحظه غافگیرانه تو دستش یه چاقو (کارد) 30 سانتی دیدم خیلی بهم نزدیک شده بود و چاقو رو طرفم گرفت تا
اونجا که تو مکانی که نشسته بودم فرصت و مجالی برای تحرک برام نذاشته بود و با تهدید گوشیمو از دستم گرفت
و بعد گفت جیبهامو خالی کنم که منم گفتم چیزی ندارم همین طور ازم دور شد و پرید ترک موتوری که ازش پیاده شده بود
بعد از ماجرا رفتیم کلانتری 110 شهدا (تو میدون چهارصد دستگاه) تا از این وضع ناامنی شکایت کنیم من داخل کلانتری بودم و علی بیرون کلانتری
یه کم تو کلانتری ازم سوال کردن، در آخر یکی منو کشید کنار بهم گفت اگه گوشیتو میخوای برو دادسرای بلوار ابوذر و اعلام مفقودیت کن (نه سرقت)
در همین حال سرباز وظیفه کلانتری: یه شب مست کرده بودم که دیدم گوشیمو دزدیدن، نتونستم پیداش کنم و یه بار هم پنل ضبط 200 هزارتومنی دزدیدن
رسیدم خونه زنگ زدم به پشتیبانی 24 ساعته MTN ایرانسل و سیم کارتم رو برای 90 روز غیرفعال و یه طرفه کردم تا در فرصت مناسب بستهی بازگشت رو با 8900 تومن بگیرم
1. اولین باری بود که تجربه حضور در کلانتری رو داشتم اونم دوبار در روز
2. من به خاطر از دست دادن مسیجهام و شمارههام بیشتر ناراحت شدم
3. الهام عمه به خواهرم میگه دادشت سوسوله که ازش دزدیدن
(علت شهرت الهام خانوم به الهام عمه: موقعی که میخواستم شماره موبایلشو داخل گوشیمو ذخیره کنم برای این که شماره ش دست پسری نیفته به اسم الهام عمه
در داخل گوشیم ذخیره کرده بودم)
4. قضیه زورگیریو برای چند نفر تعریف کردم، آدمای مختلف نظرای مختلفی داشتن
یه سری آدم قمپز در میکنن و ادعا جکی جان بازی در آوردن طوری که اگه خودشون در اون موقعیت غافلگیری بودن، نه تنها گوشی رو نمیدادن بلکه اون دو نفر رو شل و پل میکردن!
بعضی دیگر هم گفتن فدای سرت بهتر از این بود که جونت رو به خطر بندازی
در هر صورت هر چی بود و نبود اولین باری بود که این طور غافلگیر شدم و تجربه ای شد برای عمرم و خدا رو شکر که بلایی سرم نیومد (30-40 هزار تومن فدای جونم)
با توجه به شرایطم، الان در موقعیتی هستم که من بدون خواهرهام و خواهرهام بدون من که تنها و بی حامی به دور از فامیل به زندگی خودمون ادامه میدیم به همدیگه احتیاج داریم
5. الان که دیگه مامانم باید از ثمره و اندوخته خودش استفاده میکرد اجل مهلتش نداد تنها کمتر از 2 ماه به بازنشستگیش و تولد 55 سالگیش مونده بود
کارگری کردو همه رو برای ما جمع کرد... خودش بی نصیب موند... حالا که فک میکنم احساس شرم میکنم از اینکه مامان برای ما کار کرد و زحمت کشید، اما... |